محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

694

آثار عجم ( فارسى )

از جام حكمت تو فلاطون خم‌نشين * در خاك خفته مست چو مخمور از شراب در منطقت « 1 » نمود ارسطو تصوّرى * تصديق كرد و نيز به استاديت خطاب آمد ترا معرّف و دانست حجّت است * هرچ از قياس گفته‌اى از فكر باصواب اقليدس « 2 » ار ز هيئت ، پيش تو دم زند * چرخ افكند ز منطقه « 3 » بر گردنش طناب جاماسب گر خلاف كند با تو در نجوم * گردون نمايدش هدف تير از شهاب احصا شود مدارج فضل و كمال تو * جذر اصم « 4 » اگر كه شود منطق از حساب پرّد هماى فكر تو چون در هواى نحو * خود كمتر است زادهء عصفور « 5 » از ذباب از بس كه در بيان بديعت معانى است * ذكرش مطوّل است نيايد به اكتتاب « 6 » تازى بتازى از فرس فكر ، گاه شعر * صد ، همچو بوفراس بگيرد تو را ركاب

--> ( 1 ) . منطق : اينجا علم معروف است كه ارسطو واضع آن است . ( 2 ) . اقليدس : سابقها گذشت . ( 3 ) . به كسر اوّل و طاء مهملهء مفتوحه ؛ مراد منطقة البروج است ؛ و معنيش گذشت . ( 4 ) . بدان كه در علم حساب مقرّر است كه عددى را كه در نفس خود ضرب كنند ، آن را جذر گويند و حاصل‌ضرب را مجذور خوانند . پس جذر دو قسم است : قسمى جذر منطق و ديگرى جذر اصم ، يعنى جذر را براى اصم . امّا جذر منطق آن است كه چون عددى را در نفس خود ضرب كنند ، حاصل‌ضرب عددى سالم باشد ، چنانچه عدد سه را در سه ضرب نمائيم ، حاصل ضرب نه خواهد بود و هكذا اعداد ديگرى كه بر اين قياس است ؛ امّا جذر اصم چنان است كه عددى كه آن را مجذور فرض كنند ، براى آن ، جذر سالم بهم نرسد ، مگر اينكه كسر در آن واقع شود ، چنان كه عدد ده كه اگر براى آن جذر تجويز نمايند ، سه عدد سالم و كسرى باشد . بيش از اين در اينجا گنجايش ندارد . و معنى شعر ، به همين تقرير معلوم مىشود . ( 5 ) . زادهء عصفور : ابن عصفور است كه از نحات مشهور است . ( 6 ) . اكتتاب : نوشتن است .